+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط علیرضا
|
همیشهـ اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای...
همیشهـ برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای...
گرچهـ گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشهـ برایم باوفا بوده ای...
گرچهـ دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشهـ برایم یک دنیا بوده ای...!
........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you .... ...I Love you ..... ...I Love you ..... ...I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you ... ღ ღ ღ...
اين جا هَوا خوب است باران بهـ لَحن تو مي بارد و از آستين دِلم ياد تو مي چِکَد ابرهـ ـاي پيوستهـ تو را بهـ من مي رساند و هر برگ، نامهـ اي مي شود که از دست نوازشـ ـهاي دور تو مي ريزَد حالا پلکم را مي بندم مي خواهم خيس از خاطرات تو شوم باران حالا تُندتر ميـ ـبارد وَ گونه هايم از نديدنـ ـهاي تو خيس
دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم! مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم! فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن! اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم که به حق برسی! اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم !!!!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند... اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد ...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دنیای ما اندازه هم نیست من عاشق بارون و گیتارم من روزها تا ظهر میخوابم من هر شبُ تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه هم نیست من خیلی وقتا ساکتم، سردم وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه هم نیست میبوسمت اما نمیمونم تو دائم از آینده میپرسی من حال فردامم نمیدونم
تو فکر یه آغوش محکم باش آغوش این دیوونه محکم نیست صد بار گفتم باز یادت رفت دنیای ما اندازه هم نیست
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
نمیخواهم عاشقانه هایم مال دیگری باشدوقتی قلبم بی تاب تـــــــــــــوست....
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
نیاز نیست انسان بزرگی باشیم
" انسان بودن " خود نهایت بزرگی است
می توان ساده بود ولی انسان بود به همین سادگی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
چقدر سخته
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت
دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه
داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی
حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی
که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها
تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که
هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب
بگی گل من باغچه نو مبارک
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
قـلـبــم بــوی کــافــور می دهــد ! شـــب بــه شـــب
در آن مُـــرده شــورهــا آرزویــی را غُــسـل مــی دهــنـد و کــفـن مــی کـنـنــد ........
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گـاهي چـتر را بايد دست باران داد!!! تاروي سر خودش بگيرد و ما... جايـش ببـاریم....!!!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ازعشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار برای روزی كه فراموش می كنیم عاشق بوده ایم.
چیزی كنار بگذار.
یك مشت ...
اندازه یك لبخند...
یك خاطره...
یك نگاه...
تا دوباره بشكفد تا دوباره بباردو سراب گرداند
همه قلب و روح و جانمان را...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
یه جایی هم هست تو زندگی
بعداز کلی دویدن
یهو می ایستی!
سرتو میندازی پائین و آروم میگی:
.
.
.
خدایا...
دیگه زورم نمیرسه!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
آنکه دستش را اینقدر محکم گرفته ای
دیروز عاشق من بود....
دستانت را خسته نکن
محکم یا آرام...
فردا تو هم تنهایی...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دلگیـرمـ از ایــטּ قابهـآے مضحـڪــ بــے روح
لبخندهـآے פֿـشڪــ
احوال پـُرسـے هـاے معمـولــے
چشــماטּ مــטּ
ٺـصـویـرے از جـنس نـگـ ـآه ٺـ ـ ـ ـو مے פֿـواهـد . .
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گاهی
“دوستــــــــت دارم ” ها
جایشان را به “دوستت داشــــتم “ها میدهند
. و چه حس مبهم و غریبـــیه
وقتی که عشق
. . . فقط بخشی از گذشته ی آدم میشه !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گلهٔ یار دلآزار
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا
خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا
التفاتی به اسیران بلا نیست ترا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا
فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود
جان من اینهمه بی باک نمییابد بود
همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی
زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان باشی
یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد به جفا سازد و صد جور برای تو کشد
شب به کاشانهٔ اغیار نمیباید بود
غیر را شمع شب تار نمیباید بود
همه جا با همه کس یار نمیباید بود
یار اغیار دلآزار نمیباید بود
تشنهٔ خون من زار نمیباید بود
تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود
من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست
موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد
هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم ، آزار مکش از پی آزردن من
جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است